Last Pictures

Tuesday, August 21, 2007

آخر دنیا

گذر نامه ، مجوز رویت هلال ، کارگاه نجومی ، کلاس رصد خانه ، عقد برادرم ، و ... کار بود که باید انجام می دادم . یک دفعه دنیا برایم سیاهی رفت نزدیک برنامه همیشگیم بود و من اصلا آماده نبودم . دنیا را برای عشقم رها کردم . خود را به آب و آتیش زدم و به خراسان جنوبی رفتم . روز ها جهنمی بود انگار از آسمان آتش جهنم می بارید ، انگار زمین جو نداشت تا کمی جلوی نور خورشید را بگیرد . ولی شب با وجود گرما . وحشتناک بود انسان کف می کرد از هر لحاظ قدر آسمان از 8 بیشتر بود . ولی اگر کمی فکر کنیم این برای ما منجمین خوب است و برای مردم آنجا یک مفهوم دیگر دارد ... نمی خواهم بگویم ولی آنجا آخر دنیا بود ، صحرای محشر بود ولی کسی به غیر از من هیران نبود . من به عنوان یک بچه سوسول تهرانی به آنجا رفته بودم و تازه فهمیدم خیلی سوسول تر از آنم که هر کسی به فکرش برسد . من از صبر زیاد آنان می ترسیدم . می ترسیدم اگر این صبر لبریز شود چه اتفاقی می افتد ؟ آخر دنیا هم تمام می شد حتما . هیچ کس نمی توانست آنجا کار کند چون خود مردمانشان نمی خواستند . اینجا از آنجاهایی بود که باید اردو های جهادیه زیادی در آن انجام می شد خودشان بی غیرت بودند : قاچاقچی بودند . حتی امام جماعتشان می گفت اینان زندگی با آبرو برایشان احمیت ندارد . اگر پسر فردی داماد می شد خودش از آن خانه بلند میشد و خانه را به پسر و عروسش می داد و خود در خرابه می خوابید . پسرش هم برایش کاری نمی کرد
!!! ما ایرانی هستسم و فکر می کنم ته رگی از خون آریایی باید در رگهایمان جریان داشته باشد پس لطفا آدم شوید .

2 comments:

Anonymous said...

حلال ماه
یا
هلال ماه؟

Anonymous said...

با (ح) و (ه) مشکل داری ها

There was an error in this gadget

Search This Blog