Last Pictures

Monday, August 20, 2007

10 roz dar mahromtarin mantaghe iran

جای شما هیچ وقت خالی نیست ولی اینجا یک دنیای دیگه بود جایی که 11 نفر در یک خانه 3*2 متر زندگی می کردند . آب و تلفن و نداشتند . غیر ممکن بود پنجره ای باشد که نشکسته باشد - نه می توانستند کشاورزی کنند نه دامداری ولی زندگی میکردند . مجموع حقوق پدر خانه در یک سال 1 میلیون تومان بود ولی زندگی میکردند . آسمانشان پر ستاره بود هم قلبشان هم آسمان منطقه اشان انسان آسمان را در زمین می دید و زمین را در آسمان می دید . قلبهایشان هفت آسمان را کفاف می داد . دستهایشان انسان را به وجد می آورد . و طرز زنگیشان انسان را به تعجب وا میداشت . برای حیات زندگی نمی کردند برای عشقشان زندگی می کردند . انسان نبودند . فرشته بودند . من در منطقه زیر کوه خراسان جنوبی در روستای بارنجگان بودم . جایی که دنیا تمام شده بود . انگار از زمین و زمان آتش می بارید ولی در اصل با وجود مردمانش گل بود که زیر پای ما قرار می گرفت . با نداریشان مجلس هایی می گرفتند که از پارتی های ما بیشتر در آن خرج می شد . تعادل جمعیتی نداشتند ولی با صفا بودند . آنقدر که انسان از خودش متنفر می شد . من 11 روز در مسافرت بودم . تقریبا تنها ولی آن را حس نکردم چون آنجا خانواده پیدا کرده بودم . 10 شب برای ثبت حرکت ستاره بارنارد به رصد رفتم . کاری که قدیمی ترین پروزه تحقیقاتی شخصی من است . ادامه اش را وقتی می گویم که عکسهایش دستم آمد .

No comments:

There was an error in this gadget

Search This Blog